مرحوم بیرجندی گویندبرای زمین کربلا اسامی بسیار است از همه معروف تر کربلا می باشد که از کربله مشتق شد ه به معنای سستی پای .
معنای دیگر آن فرو رفتن به آب گل است و نیز به معنای پاک نمودن و بار دادن گندم برای نرمی و پاکی آن زمین از کوه و سنگ کربلا گویند . و یا مشق از کربل می باشد و آن گیاهی است که گل سرخ روشن داد شاید آن گیاه در این زمین بسیار بوده ...
چون از قبل محل تزلزل و ابتلای انبیا و اولیاء بوده – چنانکه از حدیث مفصل « منتخب طریحی » ظاهر است – به این ملاحظه ممکن است مخفف کرب و بلاء باشد...
احتمال آخر صحیح تر است چون از احادیث استفاده می شود که مخفف کرب و بلاء است . مراد آن سرور از کربلا در عبارت « بین النواویس و کربلا » ( در خطبه خود که قبلا گذشت ) قریه کربلاست چه قریه کربلا دهی معین بوده و نواویس ممکنست که در آن وقت مقبره معروفه ای بوده در آن نزدیکی از یهود و نصاری که در دهات و قراء کوفه ساکن بودند که حضرت امیرالمومنین علیه السلام مدتی شریح قاضی را از کوفه عزل فرمود:و او را به آنجا فرستاد تا میان یهود خارج کوفه حکم و قضاوت کند.
شاید آن سرور می دانست که پسر سعد ملعون اجساد خبیثه یاران خود را در آنجا دفن خواهد کرد که بدتر و شقی تراز هر یهودی و نصرانی و مجوسی خواهند بود . از این جهت آن موضع را نواویس فرموده که موضعی در جهنم می باشد . چنانکه در روایت صدوق علیه الرحمه در باب قضا کتاب « فقیه » آمده که نواویس از شدت گرمی خود به خداوند شکایت کرد خطاب به به او رسید که ساکت باش زیرا مکان قاضیانی که بنا حق قضاوت می کنند و صلاحیت آن را ندارند از تو گرم تر است و عذاب آنها سخت تر می باشد.
فاضل کامل و مطلع خبیر سید عبدالحسین – کلید درا بقعه مبارکه حضرت سید الشهدا علیه السلام – می فرمود: نواویس تا نزدیک پل سفید می باشد که قبرستان بابل بوده و در آنجا مرده ها را میان خم می گذاشتند و دفن می کردند و فعلا در آن خمها – که پیدا شده – خاکی است که چون در آتش بریزند بوی گندی از آن ساطع می شود. و کربلا شهری مقابل نواویس و دو نهر – علقمه و نینوی – بوده که الان آثاری از نهر علقمه موجود است ....
نظرات ()
با مراجعه به روایات کثیره در فضیلت گریه بر آن بزرگوار و کتاب شریف «الخصائص الحسینیّه» مرحوم شوشتری(ره)، بعضی از فوائد آن را بیان می کنیم:
1- کفّارۀ گناهان است، که برای گریه کننده بر حضرتش گناهی باقی نمیماند، روایات آن متواتر است.
2- سبب بالا رفتن درجات می شود، و هیچ رتبه ای بالاتر از رتبۀ خاتم انبیاء و اوصیاء او (ع) نمی باشد و گریه کننده با ایشان و در درجۀ ایشان خواهد بود.
3- صلۀ حضرت رسول (ص) می باشد.
4- همراهی با حضرت فاطمۀ زهرا (ع) است، زیرا آن بی بی هر روز گریه می کند.
5- و نیز همراهی با حضرت بقیة الله (ع) استکه آن حضرت می فرمایند:
«فَلَأَ نْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً» یعنی «هرصبح وشام برایت ناله سرمیدهم».
6- اداء حقّ پیغمبر خدا (ص) و ائمّه هدی (ع) می باشد.
7- گریه نکردن بر امام حسین (ع) جفا به حضرت رسول (ص) می باشد.
8- اداء مزد رسالت می باشد که مودّت ذی القربی است.
9- شایسته صلوات خداوند می شود، چنانکه در حدیثی وارد شده:
«اَلا وَ صَلَی اللهُ عَلَی الْباکِینَ عَلَی الْحُسَیْنِ رَحْمَةً وَ شَفَقَةً» (1)
10- گریه بر امام حسین (ع) فدای ذبح اسماعیل است،که چون ابراهیم گوسفند را عوض پسرش فدا نمود آرزو کرد کاش پسرش را ذبح کرده بود تا به بالاترین درجات نائل آید، خداوند قضیه کربلا را به او وحی نمود و او بر آن حضرت گریست، پس وحی شد که این جزع را در عوض ذبح اسماعیل قبول کردیم.
11- فردای قیامت همۀ چشمها گریان است، مگر چشمی که بر امام حسین (ع) گریه کرده باشد.
12- مورد شفاعت پیامبر اهل بیت او (ع) قرار گیرد.
13- پیامبر (ص) دست گریه کننده بر حسین(ع) را می گیرد و از صراط عبور می دهد.
14- اجر یک قطره اشک بر آن حضرت این است که در بهشت جاویدان بماند و پیوسته بر درجات بهشتی او بیفزایند.
------------------------------------------------------------
1- بحارالانوار:44/304
نظرات ()1- ازسید علی حسینی نقل شده که گفت: درمشهد مقدس روزعاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل می خواند، به این حدیث رسید که حضرت باقر (ع) فرمودند:
« هرکس درمصیبت حسین (ع) اشک چشمش روان شود اگرچه به اندازه بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگرچه به قدرکف دریا باشد » .
شخصی درمجلسی بود انکاراین حدیث کرد و گفت: این را عقل نمی- پذیرد، و بحث درگرفت، وبعد ازآن متفرق شدیم.
همان شب درخواب دید که قیامت برپاشده و مردم درزمینی همواربرانگیخته شده اند، گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هرطرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه به حوض بسیاربزرگ پرآبی را دید که آب آن ازبرف سردتراست . و درکنار آن دو مرد وزن سیاهپوش محزون ایستاده اند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد (ص) و علی(ع) و فاطمه علیها السلام.
گفت: چرا اینها سیاه پوشیده اند و محزون هستند؟ گفتند: مگرامروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه علیهاالسلام رفتم و درخواست آب نمودم . آن حضرت نظرتندی به من ... (بقیه در ادامه مطلب)
نظرات ()محبت
محبت حسین(ع)، اقیانوسی است وسیع که انسان هیچ گاه در گرداب های آن گرفتار نمی آید و همواره از لطافت و خنکای آن بهره مند می شود. حسین(ع) سکان کستی نجاتی است که بشر از ابتدای خلقت تا انتهای آن، انتظارش را می کشد. محبیت حسین(ع) مفهومی است که هنوز هیچ دایره المعارفی نتوانسته معنای آن را دریابد جز دایره المعارف زینب(س).
نظرات ()استحباب پوشیدن لباس سیاه در عزای سیدالشهداء (ع)

1- در جنگ احد که 70تن از مسلمانان شهید شدند ، زنان مسلمان- ازجمله امّ سلمه- درسوگ شهیدان جامۀ سیاه در برکردند.(1) 2- ابو نعیم اصفهانی نقل می کند: هنگامیکه خبرشهادت امام حسین (ع) به امّْ سلمه رسید، د رمسجد پیامبر (ص) قبّه ای سیاه زد و جامۀ سیاه پوشید. (2) 3- اسماء بنت عمیس، پس از جنگ موته در عزای همسر خویش« جعفر طیّار» لباس سیاه پوشید.(3) 4- یکی از فرزندان امام زین العابدین (ع) نقل می کند که پس از شهادت امام حسین (ع)،زنان بنی هاشم در ماتم آن حضرت لباسهای سیاه و جامه های خشن پوشیدند و هرگز از سرما شکایت نمی کردند و پدرم علیّ بن الحسین (ع) به علّت (اشتغال آنها به) مراسم عزاداری برای ایشان غذا درست می کردند.(4) (بقیه در ادامه مطلب)
نظرات ()سیاه پوشی از دیدگاه فقها

الف – عالم بزرگوار مرحوم بحرانی می نویسد: بعید نیست استثناء پوشیدن لباس سیاه در ماتم امام حسین (ع) از این اخبار ( دال بر کراهت پوشیدن لباس سیاه )، چون روایات مستفیضه داریم که امر به اظهار شعائر حزن می کند و تایید می شود به روایتی که علّامه مجلسی (ره) از برقی در کتاب « محاسن » از عمر بن زین العابدین (ع) نقل می- کند.(1)
ب – مرحوم علّامه نوری پس از ذکر روایاتی که حاکی از حسن و رجحان پوشیدن لباس مشکی در عزای سالار شهیدان (ع) است می نویسد:
این اخبار و قضایا اشاره یا دلالت بر مکروه نبودن یا رجحان پوشیدن لباس سیاه در عزای امام حسین (ع) دارد، همانطور که سیره بر آنست.(2)
ج – عالم بزرگوار مرحوم سید محمد کاظم یزدی – صاحب عروة الوثقی – در پاسخ سؤالی در همین زمینه می نویسد:
بلی، راجح و موجب خوشنودی پیغمبر خدا و ائمه هدی (ع) است به لحاظ اینکه نوعی از اظهار مصیبت و حزن است، و از بعضی اخبار هم رجحان و مطلوبیّت آن استفاده می شود بنابراین پوشیدن لباس سیاه به غرض مذکور مستثنی است.
علاوه براین مطالب گفته شده سیره عدّه ای از مراجع عالیقدر تقلید از گذشته براین اصل استوار است که از اول محرم تاپایان ماه صفر جامۀ سیاه می پوشیدند و در طول این دو ماه جامۀ سیاه را از تن خارج نمی کردند.
برخی از بزرگان در این مورد کتب مستقلّی نوشته اند که از آنجمله :
1- ارشاد العباد الی الاستحباب لبس السواد علی سیدالشهداء و الأئمة الامجاد
تالیف : سید جعفر طباطبایی نوه صاحب ریاض چاپ 1404ه قم.
2- سیاه پوشی در سوگ ائمه نور
تالیف : علی ابوالحسنی منذر – معاصر – چاپ 1375ش. در 392صفحه قم
3- عزاداری سید الشهداء (ع)
تالیف : سبط حسین زیدی – معاصر – چاپ 1415ه216صفحه
4- عزاداری از دیدگاه مرجعیّت شیعه
تالیف : علی ربانی خلخالی – معاصر – چاپ 1415ه240 صفحه قم
------------------------------------------------------------
1- الحدائق الناصرة: 7/118
2- مستدرک الوسائل : 3/328
نظرات ()ائمّه(ع) و روزعاشورا
1- شیخ صدوق (ره) از امام رضا (ع) روایت کرده که فرمودند: محرّم ماهی بود که مردم جاهلیّت جنگ را در آن حرام می دانستند « فَاسْتُحِلَّتْ فیهِ دِماءُنا، وَ هُتِکَتْ فیهِ حُرْمَتُنا وَ سُبِی فِیهِ ذَارِینا وَ نِساوُنا وَ اضْرِمَتِ النِّیرانُ فی مَضارِبَنا وَ انْتُهِبَ ما فیِها مِنْ ثِقْلِنا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللهِ حُرمَةٌ فی اَمْرِنا » « لکن بنی امیّه خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند، و فرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و آتش به خیمه های ما زدند، و آنچه اثاثیه در آنها بود دزدیدند ، و حرمت رسول خدا (ص) را دربارۀ ما مراعات نکردند ». روز شهادت حسین (ع) چشم ما را زخم کرد و اشک ما را روان ساخت، و عزیز ما را در زمین کربلا خوار نمود و ما را تا روز قیامت دچار گرفتاری و بلا ساخت. « پس بر بزرگواری چون حضرت امام حسین (ع) باید گریست، که گریه بر او گناهان بزرگ را محو می کند». سپس فرمودند: شیوه پدرم این بود که چون محرّم می شد کسی او را خندان نمی دید، و اندوه بر او غالب می شد تا روز دهم، و روز دهم روز مصیبت و حزن و گریه اش بود و می فرمود: در این روز حضرت حسین (ع) کشته شد. (1) ... (بقیه در ادامه مطلب)
نظرات ()رفتن اسب سید الشهداء (ع) به خیمه ها

چون حضرت به زمین افتاد، اسب آن جناب ازمولای خود حمایت می کرد ، بر سواران می پرید و آنها را اززین به زمین می کشید ، و با لگد می مالید و می کشت تا آنکه چهل نفر راکشت ، آنگاه خود را به خون امام حسین (ع) آغشته نمود، بلند شیهه می کشید و دستها به زمین می کوفت، وبه طرف خیمه ها می رفت.(4) درروایت امام صادق (ع) چنین آمده است ... ( واسب امام حسین (ع) یال و کاکل خود را بخون او آغشته کرد ، وشیهه کنان به سوی خیمه هامی –دوید. چون دختران پیغمبر صدای شیهه اسب را شنیدند ازخیمه ها بیرون دویدند ، واسب را بی صاحب دیدند ، دانستند که حسین (ع) کشته شده، امّ کلثوم دست برسرنهاد و ندبه می کرد و می گفت: وا مُحَمَّداهُ، این حسین است که دربیابان افتاده و عمّامه و ردایش به غارت رفته...(5) علامه مجلسی رحمة الله نقل می کند: اسب حسین (ع) ازدست لشکر گریخت ( چون عمرسعد ملعون گفته بود او رابگیرید و نزد من بیاورید ) و کاکل بخون حضرت آغشته کرد و به سوی خیمه زنان دوید وشیهه می کشید ، ونزد خیمه ها سربه زمین نهاد تا جان داد . ------------------------------------------------------------
4- مناقب ابن شهرآشوب : 4/58 ، بحار الانوار : 45/ 56
5- امالی صدوق / 163 م 30
نظرات ()شهادت سرور آزادگان ( حضرت ابا عبدالله الحسین )

شیخ مفید( رحمة الله ) می نویسد: چون ازیاران امام حسین (ع) جزسه تن ازخاندانش بجای نماند، روبه لشگرنموده ازخود دفاع می کرد وآن سه نفرازآن جناب حمایت و دفع دشمن می کردند، تا آنکه آن سه نفر نیز کشته شدند وحضرت تنها ماند . زخم های گران که برسرو بدنش رسیده بود او را سنگین کرده ، ولی با شمشیر به آن بیشرمان حمله می کرد وآنان ازبرابرشمشیرش به راست وچپ پراکنده می شدند . شمرملعون که چنان دید سوارگان را پیش خواند وآنان را درپشت پیادگان قرارداد و به تیراندازان دستورداد او را تیرباران کنند . تیرها به سوی آن مظلوم رها شدند، آنقدرتیر بربدن شریفش نشست که مانند خارپشت شد. پس آن حضرت ازجنگ باآن نامردان بازایستاد، و مردم دربرابرش صف زدند . خواهرش زینب که چنین دید ازخیمه بیرون آمد، وبه عمرسعد فریاد زد: « وَیَلْکَ یا عُمَرُ، أَ یَقْتَلُ ابوُ عَبْدِاللهِ وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَیْهِ ؟» « وای برتو ای عمر، آیا ابی عبدالله رامی کشند و تو نگاه می کنی؟» عمرپاسخی به زینب نداد. حضرت زینب فریاد زد : « وَیْحُکُمْ اَما فِیکُمْ مُسْلِمٌ ». « وای برشما ، آیا درمیان شما مسلمانی نیست » کسی پاسخش نداد . راوی گفت:شمر به اطرافیان بانک زد؛ درباره این مرد منتظر چه هستید؟(1) با صدور این فرمان یک حمله همه جانبه آغاز کردند: زرعة بن شریک با شمشیر برشانه چپ حضرت زد که امام حسین (ع) با شمشیر خود اورا از پای درآورد . و دیگری با شمشیر بردوش مقدس اوزد که به روی زمین افتاد. دیگرآن حضرت خسته شده بود، چنان ضعیف غالب گشته بود که می خواست برخیزد ولی به روی زمین می افتاد . دراین هنگام سنان بن انس نخعی نیزه به گودی گلوی حضرت فروبرد وسپس نیزه را بیرون کشید و براستخوانهای سینه اش کوبید . آنگاه آن ملعون تیری رها کرد که برگلوی آن جناب نشست وبه روی زمین افتاد . حضرت برخاست ونشست و تیررا ازگلویش بیرون آورد، هردو کف دست بزیرخون گرفت همینکه پرازخون شد، سروصورت خود را رنگین کرد و می فرمود : با همین حال که به خونم آغشته ام وحقّم را غضب کرده اند خداوند را ملاقات خواهم کرد . عمرسعد به مردی که درطرف راستش بود گفت : وای برتو فرود آی وحسین را راحت کن . راوی گفت: خولی بن یزید پیش دستی کرد که سر حضرت را ببرد، لرزه به اندامش افتاد . پس سنان بن انس از اسب فرود آمد و شمشیر برگلوی حضرت زد و می گفت : بخدا قسم من سرتو را از بدن جدا خواهم کرد و می دانم که تو پسر رسول خدایی ، وپدرو مادرت از پدر ومادر همه مردم بهترند سپس سر مقدّس آن بزرگوار را برید . به نقل علامه مجلسی رحمة الله حصین بن نمیر تیری بر دهان آن حضرت زد ، و ابو ایّوب غنوی تیربرحلق شریفش زد وزرعة بن شریک ضربتی بر کتف آن مظلوم وارد ساخت و سنان نیزه بر سینه آن غریب فروکرد . هنگام شهادت به وسیله شمر لعین آن حضرت فرمود: « یا جَدّاهُ ، یا مُحَمَّداهُ یا اَبَا الْقاسِماهُ وَ یا اَبْتا یاعَلِیّاُه، یا اُمّاهُ یا فاطِماهُ » اینک مظلوم و با لب تشنه کشته می شوم و غریب از دنیا می روم . (2) شمرگوید: چون خواستم بین سرو بدن حسین (ع) جدایی انداختم، دو لب او حرکت می کرد نزدیک آمدم شنیدم که می گوید: «اِلهی شیعَتی وَ مُحِبّی » (3) « خدایا ، شیعیان ودوستانم » . نقل شده چون شمر ملعون اراده کشتن آن حضرت را داشت ، دید که لبهای مبارک آن حضرت حرکت می کند، یقین کرد که او را نفرین می کند چون سر خود را نزدیک برد شنید که می فرماید: خداوندا من به عهد خود وفا کردم و جانم را درراه تو نثار کردم تو نیز به عهد خود وفا کن وگناهکاران امّت جدّم را به من ببخش ، ومن می دانم که درعهد تو خلافی نیست . مرحوم علامه مجلسی رحمة الله می نویسد: ازحضرت امام زین العابدین (ع) روایت شده که قاتل آن حضرت سنان بن انس لعین بود . و مشهور آنست که شمر حرامزاده ازاسب بزیر آمد وخواست که سرآن سرور را جداکند . حضرت فرمودند میدانستم کشنده من تو خواهی بود ، زیرا که تو پیسی ، و درخواب دیدم که سگانی برمن حمله کردند و مرا می دریدند و درمیان آنها سگ ابلق پیسی بود که بیشتر برمن حمله می کرد، وجدّم رسول خدا(ص) نیز چنین خبرداده بود . آن حرامزاده درخشم شد وگفت: مرا به سگ تشبیه می کنی ؟ ودرآن وقت تشنگی آن حضرت به نهایت رسیده بود وزبان شریفش را از نهایت عطش می جوید وطلب آب می کرد . آن ملعون می گفت که فرزند ابوتراب ، تو ادعا می کنی که پدرت ساقی حوض کوثر است ، صبرکن تا تو را آب دهد ، حضرت فرمودند : آیا مرا می- کشی و می دانی که من کیستم ؟ آن لعین گفت : تورامی شناسم ، مادرتو فاطمه زهرا، وپدر تو علی مرتضی ، وجدّ تو محمّد مصطفی است ، وتو را می کشم و پروا نمی کنم . پس به دوازده ضربت سرمبارک آن حضرت را ازبدن مطهّرش جدا کرد. لشکریان سه مرتبه باصدای بلند تکبیر گفتند، آنگاه زمین بلرزید و مشرق ومغرب را ظلمتی عظیم فراگرفت، ولرزه براندام مردم افتاد، وصاعقه پی درپی بوجود آمد وآسمان خون تازه بارید . نافع بن هلال روایت نموده که با سربازان عمرسعد ملعون ایستاده بودم که یکی فریاد زد : امیر، مژده که شمرحسین را می کشد . گوید: ازمیان لشکربیرون رفتم و درمیان دو صف بربالین حسین (ع) ایستادم و او درحال جان دادن بود « فََاللهِ مارَاَیْتُ قَطُّ قَتیلا مُضْمِخا بِدَمَهِ اَحْسَنَ مِنْهُ وَلا اَنْوَرَ وَجْهاً وَلَقَدْ شَغَلَنی نُورُ وَجْهَهُ وَ جَمالُ هیَبْةِ الْفِکْرَةُ فی قَتْلِهِ » « بخدا قسم هرگز کشته آغشته به خونی را زیباتر و نورانی تر ازاو ندیدم زیرا من آنچنان مات نور آن صورت ومحو جمال آن قیافه شده بودم که مرا از اندیشه کشتن او بیرون برده بود».
1- طبری می نویسد : آن حضرت زمان درازی ازروز زنده بماند و اکرلشکر میخواست می توانست اورا بکشد لکن بعضی ازبعضی دیگر پرهیز می کردند وهردسته می خواست دیکری خون اورا به گردن بگیرد. ابی مخنف می گوید امام حسین (ع) سه ساعت زنده مانده بود .
2- ینابیع الموده / 349ب 61
3- معالی السبطین : 2/ 25
------------------------------------------------------------
نظرات ()« وداع حضرت سید الشّهداء (ع) »

مرحوم علّامه مجلسی می نویسد: حضرت ، زنان را طلبید و دختران و خواهران را دربرکشید وهریک را به ثوابهای خداوند متعال تسلّی بخشید صدای شیون ازخیمه های حرم بلند گردید و صدای الوداع، الوداع و نالۀ الفراق الفراق اززمین به آسمان می رسید. سکینه دختر آن حضرت گفت: ای پدرتن به مرگ داده ای، ما را به چه کسی می سپاری؟ آن امام مظلوم گریست و فرمود: نوردیده من، هرکه یاوری ندارد تن به مرگ دهد. ای دخترم، یاورهمه کس خداست ورحمت خدا دردنیا وآخرت ازشما جدا نخواهد شد، برقضای خدا صبر کنید وشکیبایی نمائید که بزودی دنیای فانی منقضی می گردد، و نعمت های همیشگی آخرت پایان ندارد .(1)
حضرت دختری سه ساله داشت، درب خیمه نشسته بود و تماشای وداع حضرت نموده، گریه می کرد، تا اینکه آنجناب خواست ازخیمه بیرون بیاید آن دختر صغیر دامن پدرگرفت و ازخواهرخود سکینه کمک خواست که خواهر بیا دامن پدر بگیریم و نگذاریم بپای خود به سوی مرگ برود .
کلام این دختر بیشتر آتش به دل امام و زنها زد. حضرت او را بغل کرد، صورتش را بوسید، آن دخترگریه کنان گفت: بابا تا کی تشنه بمانیم؟ آن بزرگوار فرمود: « اِجْلِسِی عِنْدَالْخِیْمَةِ لَعَلّیِ اَتِیّکِ بِالْماءِ »
« دخترم کنار خیمه بنشین شاید بتوانم برایت آبی بیاورم » (2)
درروز عاشورا آن حضرت بعد ازشهادت یاران و نزدیکان و فرزندانش دو وداع.. (بقیه در ادامه مطلب)
نظرات ()تحریف که ازمادۀ « حرف» درزبان عربی است، یعنی متمایل کردن یک چیز ازآن مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته باشدیا باید داشته باشد. به عبارت دیگر، تحریف نوعی تغییر و تبدیل است،ولی تحریف مشتمل برچیزی است که کلمۀ « تغییر» و «تبدیل» نیست.
تحریف انواعی دارد و از همه مهمتراین است که تحریف یا لفظی است و یا معنوی . تحریف لفظی این است که ظاهریک چیز را عوض کنند. مثلاً شخصی سخنی به شما گفته است، شما یک چیزی از گفتۀ او کم کنید، یا یک چیزی روی گفتۀ او بگذارید، و یا جمله های اورا پس وپیش کنید که معنی اش فرق کند . بالاخره در ظاهر و در لفظ سخن او تصرّف کنید؛ این را می گویند « تحریف لفظی» . اما تحریف معنوی اینست که شما درلفظ تصرّف نمی کنید، لفظ همین است که هست، ولی این لفظ را طوری می شود معنی کرد که همان معنی صاف و راست و مستقیم آن است، مقصود گوینده هم همین بوده است ، و طوردیگری می توان معنی کرد که خلاف مقصد و مقصود گوینده است. وقتی که می خواهید این کلام را برای او شرح بدهید آن را طوری معنی می کنید که مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلی گوینده. این را می گویند« تحریف معنوی» .
درقرآن کریم کلمۀ « تحریف» [به کاررفته است] مخصوصاً درمورد ...(بقیه در ادامه مطلب)
نظرات ()رفتن سید الشهداء (ع) به میدان

حضرت امام حسین (ع) بطرف میدان حرکت نمود درحالیکه شمشیر در دست داشت، ودل از دنیا بریده، و بسوی شهادت و لقای پروردگار می- شتافت.با اینکه تمام مصیبتها درآن حضرت جمع بود، تشنگی فراوان ، شدت حرارت آفتاب، زیادی زخم و جراحات، مع ذلک گرد اضطراب بر دامن وقارش ننشست وتزلزل در ساحت وجودش راه نیافت. و با این حال میزد و می کشت، وزمین را از لوث وجد آن منافقان پاک می- کرد. در« کبریت احمر » نقل شده است که حضرت حسین (ع) درحمله های خود، بعضی از اهل کوفه را با آنکه می توانست آنها را بکشد اما نمی- کشت. علت آن را از آن حضرت پرسیدند فرمود: آنکه درصلب او مؤمنی باشد نمی کشم . ازامام زین العابدین (ع) نقل شده است که فرمودند: روزعاشورا کسانی را دیدم که به پدرم نیزه ( یا شمشیر) می زند وآن حضرت متعرّض آنها نمی-شد . چون امامت به من منتقل شد دانستم که چون از محبّین ما در صلب آنها بود، پدرم آنها را نمی کشت. (1) روایت است که آن حضرت غیراز مجروحین 1950 نفراز آن لشکر ملعون را کشت . ------------------------------------------------------------ 1- معالی السبطین : 2/ 17
نظرات ()نماز سیدالشهداء (ع) در روز عاشورا

ابو ثمامۀ صیداوی که نام شریفش عمروبن عبدالله است، چون دید هنگام زوال است، خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد: یا ابا عبدالله، جان من به فدای تو باد، می بینم که این لشکر به شما نزدیک گشته اند، لکن سوگند به خدا، تا من کشته نشوم شما شهید نخواهید شد، و دوست دارم که نماز ظهر را با شما بگزارم، آنگاه خدای را ملاقات کنم.
حضرت سر به سوی آسمان بلند کرده فرمودند: نماز را به یادآوردی، خدا تو را از نمازگزاران و ذاکران محسوب گرداند. آری اینک اول وقت نماز است.
آنگاه فرمودند: از این قوم بخواهید دست از جنگ بردارند تا ما نماز گزاریم. حصین بن نمیر(1) چون این بشنید فریاد زد که نماز شما قبول نیست.
حبیب بن مظاهر فرمود: ای الاغ (ای خیابتکار) نماز پسر خدا (ص) قبول نمی شود و نماز تو قبول می شود؟(2)
روایت شده که حضرت سیّدالشهداء (ع) به زهیربن قین و سعیدبن عبدالله فرمودند: پیش روی من بایستید تا من نماز ظهر را بجا آورم.
آنها جلو ایستادند و تن خود را هدف تیرهای دشمن نمودند. حضرت با نصف اصحاب نماز خوف گذاشت ( و نیمی دیگر مشغول دفع دشمن بودند). روایت شده که سعید بن عبدالله در پیش روی آن حضرت ایستاد و خود را هدف تیر نموده بود، هرگاه تیر از جانب راست یا چپ می آمد، پیش آن می ایستاد. پیوسته بر او تیر افکندند تا بر زمین افتاد و می گفت: خدایا این مردم را مانند لعن عاد و ثمود، لعنت کن. خدایا سلام مرا، و رنج این زخمها که به من رسید به پیامبرت برسان، و بگوی که در یاری و نصرت ذریّۀ او بود. این بگفت وجان داد. و در بدن او بغیر از زخم شمشیر و نیزه، سیزده چوبه تیر یافتند. (3)
ابن نما (ره) گوید: بعضی گفته اند؛ آن حضرت و اصحابش نماز را فرادی و با اشاره بجای آوردند.(4)
چون حضرت امام حسین (ع) از نماز فارغ شدند به باقی مانده اصحاب خود فرمودند: « ای بزرگواران، این بهشت است که درهایش به سوی شما باز شده، و نهرهایش جاری و میوه هایش رسیده است، و این رسول خدا (ص) و شهیدانی هستند که در راه خدا جان باخته اند، و پدرم و مادرم درانتظار قدوم شما وآرزومند و مشتاق دیدار شمایند، پس از دین خدا و دین پیامبر او جانبداری کنید و از حریم پیغمبر دشمنان را دفع نمائید.اصحاب گفتند: جانهای ما فدای خون شما ، قسم به خدا ، تاخون در رگ ماست نخواهیم گذاشت به شما و به اهل بیت شما آسیبی برسد».
به روایت ابن نما(ره) عمر سعد تیراندازان را به فرماندهی عمروبن سعید فرستاد. باقیماندۀ اصحاب حسین را تیر باران و اسبهای آنها را پی کردند و برای آن حضرت سواره ای باقی نماند.(5)
------------------------------------------------------------
1- مرد تبهکار گستاخی که روز عشورا به امام حسین (ع) زبان درازی کرد« حصین بن نمیر» می باشد. مختصر تاریخ دمشق : 7/192
2- بحارالانوار : 45/21 ، نفس المهموم / 279
3- بحارالانوار: 45/21، نفس المهموم/275
4- مثیر الاحزان/65
5- مثیر الاحزان/66
نظرات ()بامداد عاشورا

پس از نماز صبح(1) امام حسین (ع) یاران خودرا برای جنگ به صف نمود، زهیر بن قین را سمت راست لشکر و حبیب بن مظاهر را در سمت چپ و پرچم را بدست برادرش حضرت عبّاس (ع) سپرد (2)و خیّام را در پشت سرقرار داد و اطراف آن را که از پیش خندق کنده بودند، پر از هیزم و چوب نموده آتش زدند، تا دشمن از پشت سرشان نیاید.
از آنسو عمر سعد لشکرخویش را آراست، عمروبن حجّاج را در سمت راست، شمربن ذی الجوشن درطرف چپ، عروة بن قیس را فرمانده سوارگان و شیث بن ربعی را امیر بر پیادگان کرد و پرچم را به دست غلامش درید داد. دراین هنگام یک گروه از دشمن اسبهای خود را در اطراف خیمه های آن جناب به جولان آورده، آن خندق را در پشت خیمه ها و آتش را که در آن شعله می کشید دیدند،شمر به صدای بلند گفت: ای حسین، به آتش شتاب کرده ای پیش از قیامت.
امام حسین (ع) فرمودند: ای پسر زن بزچران(3) تو به سوختن در آتش سزاوارتری . مسلم بن عوسجه خواست او را با تیر بزند ، امام حسین (ع) جلوگیری نموده، فرمود: خوش ندارم آغاز جنگ با من باشد. (4)
حضرت شتر خود را خواست و برآن سوارشدوبه آواز بلند که همه مردم بشنوند فرمود: گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا حق شما را بر خود درپند و اندرز ادا کنم، و عذرآمدن خود را برشما آشکار کنم. « پس شما و شریکان خود هر مکر و تدبیری دارید انجام دهید تا امربر شما پوشیده نباشد آنگاه به من بپردازیدو مرا مهلت ندهید همانا ولیّ من خدایی است که قرآن رافرستاده و او یار و یاور نیکوکاران است».
چون خواهران و دختران وی این کلمات را شنیدند گریستند و آنجناب حضرت عبّاس و حضرت علی اکبر را فرستاد تا آنها را ساکت کنند و فرمود: بجان خودم بعد از این بسیار بگریند.
آنگاه فرمود: نسب مرا به یاد آورید و ببینید من کیستم و به خود آیید و خویش را سرزنش کنید ، مگر من پسر دختر پیغمبر شما و فرزند وصی و پسر عموی او نیستم ؟ آیا به شما نرسیده آنچه رسول خدا(ص) دربارۀ من و برادرم فرمودکه: این دو سید جوانان اهل بهشتند؟ اگر باور نداریدکه من راست می گویم، درمیان شما کسانی هستند که اگر از آنها بپرسید شما را خبر دهند، از جابربن عبدالله انصاری، ابو سعید خدر ی، سهل بن سعدساعدی ، زید بن ارقم، انس بن مالک، بپرسید.
آیا این گفتار رسول خدا (ص) جلوگیری از ریختن خون من نمی کند؟
شمر گفت:من خدا بر ....(بقیه در ادامه مطلب)
نظرات ()دیدگاه شخصیّتها درباره امام حسین (ع)

شیخ جعفرشوشتری : ازعظمت بلکه معجزه قرآن، آن است که برخلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست، بلکه لطفش بیشتر می گردد، مصیبت امام حسین (ع) هم همینطور است. هرچه خوانده یا شنیده شود باز تازه است. دیگرآنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثیۀ امام حسین(ع) ، هم چنین است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست .
« مَنْ بَکی اَوْ بَکی اَوْ تَباکی وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و ... و حسین (ع) هم به سربریده اش ، به اعضایش، به بدنش همه معجزه است. « بخشی ازکتاب سرای دیگر»
العبیدی( مفتی موصل) :فاجعه کربلا درتاریخ بشر نادره ای است، همچنان که مسبّبین آن نیز نادره اند... حسین بن علی سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا به فرمان خداوند درقرآن به زبان پیامبر اکرم وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را درآن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، « سرور شهیدان » محسوب شد و درتاریخ ایّام، « پیشوای اصلاح طلبان » به شماررفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر ازآن، کامیاب گردید.
علامه طنطاوی ( دانشمند و فیلسوف مصری) : « داستان حسینی » عشق آزادگان را به فداکاری درراه خدا برمی انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمارمی آورد، چندانکه برای شتاب به قربانگاه، بریکدیگر پیشی جویند.
ابن ابی الحدید ( دانشمند مصری ) : مانند حسین، چه کسی را سراغ دارید که درباره اش گفته اندکه :روزعاشورا هنگامی که تمام یاران وبرادران
و فرزندان خود را از دست داده و دشمن از همه سو او را احاطه کرده بود، چون شیر می غرّید و جنگاوران دلیر را ازپای درمی آورد.« بخشی ازشرح نهج البلاغه»
عبدالمجید جودة السمّار( نویسنده مصری): حسین نمی توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن دهد، زیرا درآن صورت، برفسق و فجور، صحّه می گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می کرد و برفرمانروایی باطل تمکین می نمود. امام حسین به این کارها راضی نمی شد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.
نیکلسون ( خاورشناس معروف) : بنی امیّه، سرکش و مستبد بودند. قوانین اسلامی را نادیده انگاشتندو مسلمین را خوارنمودند...و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین برضدّ فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی درمقابل امپراطوری ایستادگی نمود. بنابراین تاریخ از روی انصاف حکم می کند که خون حسین به گردن بنی امیّه است.
ماربین آلمانی( خاورشناس) : حسین با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقّانیّت خویش، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را درتاریخ ثبت و درعالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدارنیست و بنای ستم هرچه ظاهراً عظیم و استوار باشد،در برابر حقّ و حقیقت چون پرکاهی برباد خواهد رفت.
واشنگتن ایروینگ ( مورخ مشهور آمریکایی) : برای امام حسین ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن ارادۀ یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیّت پیشوای انقلابی اسلام اجازه نمی داد که او، یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او خود را برای پذیرش هرناراحتی و فشاری به منظورهای ساختن اسلام از چنگال بنی امیّه آماده ساخت.
چارلز دیکنز ( نویسنده معروف انگلیسی) : من نمی فهمم، اگرمنظور امام حسین(ع)، جنگ درراه خواسته های دنیایی بود، چرا خواهران و زنان و اطفالش را به همراه برده بود؟ پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری کرد.
ادوارد براون ( مستشرق معروف انگلیسی ) : آیا قلبی پیدا می شود که سخن کربلا را بشنود، و آغشته با حزن و اندوه نگردد؟ حتّی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی و صداقت روحی را در این جنگ اسلامی انکار کنند .
آنطون بارا ( مسیحی ) : اگر حسین از آن ما بود درهر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و درهر روستایی برای او منبری برپا می نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیّت فرا می خواندیم.
نظرات ()بسم الله الرحمن الرحیم
حُبُّ الحسین(ع) روح مسلمانی من است
حُبُّ الحسین(ع) پایه ایمانی من است
از منظر روایت ارباب معرفت
حُبُّ الحسین(ع) صورت انسانی من است
آن نعمتی که هست امان من الجَهیم
حُبُّ الحسین(ع) مِهرحسین جانی من است
حُبُّ الحسین(ع) حُب خداوند عالم است
حُبُّ الحسین(ع) هدیه سبحانی من است
از فوق عرش هاتف غیبی ندا دهد
حُبُّ الحسین(ع) نغمه روحانی من است
چون ریسمان محکم قرآن طلب کنم
حُبُّ الحسین(ع) واژه قرآنی من است
هرکس که طالب گل خوشبوی جنت است
حُبُّ الحسین(ع) عطر گلستانی من است
قبل از همه بهشت نصیب که می شود
حُبُّ الحسین(ع) برگه مهمانی من است
هر کام را که طعم فراتش نمی دهند
حُبُّ الحسین(ع) طعم محبانی من است
محشوربا رسول خدا طول سجده است
حُبُّ الحسین(ع) سجده طولانی من است
شوقُ الحسین(ع) امن و امان من است
حُبُّ الحسین(ع) رأیت نورانی من است
چون غرب در تلاطم گرداب غم شود
حُبُّ الحسین(ع) ناجی طوفانی من است
حُبُّ الحسین(ع) کشتی نورو هدایت است
این اعتقاد یار خراسانی من است
لبیک ما به طالب خون حسین چیست؟
حُبُّ الحسین(ع) پرچم ایرانی من است
نظرات ()